کدام سرباز؟
لطفا نظر بدهید
لطفا نظر بدهید

مانظرات شمارو به عنوان یک
مشورت میدونیم.
پس مارو از فکرتون بی بهره نذارید.
با تشکر
طليعه:
با تو مي گويم اي مظلوم تاريخ: اي ميراث دار همه پيامبران، اي عصاي موسى در مشت، اي نگين سليمان در انگشت، واي بار غم ايوب بر پشت. با تو مي گويم: اي چو آدم ديدگانت گريان، وچو نوح چشمانت در انتظار فرج نگران. اي چو موسى از فرعونيان ترسان، وچو يعقوب در فراق عزيزان اشک ريزان، وچو الياس از قوم خويش گريزان. اي چو ابراهيم ز کاشانه بدور مانده، واز محبت زن وفرزند دست شسته. اي زکريا را در کرنش مانند يحيي را در نيايش. واي يوسف را در زندان رفتن همسان وعيسى را در ناباوري از زنده بودنش توسط ياران. اي ذو القرنين را در چيرگي مانند، وداود را در حکم وفرمان. واي چکيده والائي هاي همه پيامبران. اي که شمشير پيامبر صلى الله عليه وآله را در نيام داري وزبان علي صلوات الله عليه را در کام. صلاي مظلوميتت را گر به دريا خوانيم، کوير تفتيده شود، گربه پهن دشت پر گياه خوانيم، بيابان خشکيده شود. نواي رنج وشکنجت را گر با بلبلان نغمه خوان گوئيم، مرثيه سر دهند وسرود غم خوانند، ونداي اندوهت را گر با قدسيان عالم بالا باز خوانيم جملگي گريان ونالان گردند. بارحه اي از خشم توفنده است را گر با بادهاي صبا گوئيم، تندرسان غريو کشند وصخره ها وکوهها را در هم شکنند. وبيان کرنشهاي شبانه ات را گر با زاهدان پرواپيشه باز خوانيم، سجاده ها برگيرند وسوي مصلاي تو خيزند. با تو مي گويم اي مهد اي حماسه دوران: اي چشمه سار جوشان فضيلت، اما ياران ايستاده در کنار برکه ها. اي اقيانوس بيکران دانش، اما تشنه کامان ناکام. اي بلنداي نيکي، اما نيکو کاران درگير، اي صلاي آزادي، اما انسانها در بند، اي بنده کرنشگر خدا وعابدان چشم به راه مصلي، اي کعبه باطن وپروا پيشگان بدان سو در نيايش يزدان، واي وجه خدا وبندگان آنرا جويان. اي مهدي اي زورق نجات، وليکن در گرداب افتادگان از آن در گريز اي گنجينه عطاي حق اما مستمندان با در يوزه گدائي بر آستان دگران اي خزانه دانش ايزد، ولي جاهلان کاسه ليس اين وآن، اي دست تواناي يزدان، اما گرفتاران ثنا خوان اهريمنيان واي چشم بيدار خداي منان، وليکن کور دلان از آن چشم پوشان اي مهدي، اي عدل منتظر: تو بيا که چشمهاي همه نيکان به سوي تو فرو هيخته، تو بيا که در ديدگان همه پاکان براي تو فرو ريخته، وتو بيا که ز شمشير آخته همه سلحشوران در کرانه تاريخ اميد تو زنگارها فرو شسته. از آن هنگام که خميره وجودي آدم عليه السلام را سرشتند، بدو ياد ترا آموختند، در آن روز که شهادت سيد شهيدان را رقم زدند، به ياد تو خشمهاي قدسيان را فرو نشاندند، واز آن زمان که رنج ودرد را براي پيامبران نوشتند، به ترسيم کرانه اي ز ظهورت اميدشان افزودند. اي مهدي، اي يگانه زمان: تو بيا تا شکوفه هاي بهاري لبخند به روي تو زنند، تو بيا تا کاسه هاي خون رنگ آلاله ها تبسم به ياد تو کنند، تو بيا تا بلبلان خوش آواز براي تو نغمه سر دهند، وتو بيا تا سبزه زاران به خاطر تو دشتها وهامونها را طراوت بخشند..................